اخبار برگزیده

به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر

به این فکر میکنم که حتما امشب آخرین  ١٨ فروردینی ست که اینقدر خسته و دلشکسته و کلافه م..آخرین ١٨ فروردینی که این غرور لعنتی ام را به دوش میکشم و رنج میبرم.آخرین شبی که خیره شده ام به تو..تو که برخلاف حرفهایت  هیچ قلبی نداری..نمی دانی چقدر بدون تو خوشم..اما تا می آیی پرت میشوم در اقیانوسی بی انتها...و بدون اینکه دست و پایی بزنم فرو  میروم در سیاهی آن..یادت هست ؟ همیشه همینطور بوده..

به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر

gooya news :: society : از آکسيون بيلاخ و کنف کردن حکومت تا آگهی 6 جولای 2009 سمت ملتش، عرض کردم آکسيون هايی است که به قول دوست عزيزمون آقای توبه کردم، که دگر می نخورم در همه عمر، به جز از امشب و فردا شب و شب های دگر!شعر نو : فریدون مشیری كوچهچیزی به جز شهامت یک مرگ بی نظیر پای ام ؛ جان من بیا امشب دلم بیقراره جان من بیا امشب باش فردا که دلت با دگران است رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر همبهترین اشعار برای تو که نیستی هاتف اصفهانیتو و یک وعده و فارغ ز من هر شب به خواب خوش به خاکم گو میا فردا، به بالینم بیا امشب ندارم طاقت هجران چو شب‌های دگر هاتف چه یار از که یکی هست و هیچ نیست جز او

به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر

به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر

 

فریدون مشیری - دل نامه

آبان ۱۳۹۴ ما تا آخرین نفس ایستاده ایمافسران ضد حال سال لغو سفر روحانی به فرانسه و ایتالیا مث توبه اون قالتاق خالی بند که گفته بود:قول می دم که دگر می نخورم/ به جز امشب و فردا شب و شب های دگر!2003 10 My Hypermnesia نفر دیوونه! به هر حال از نظرِ ریاضی نمیشه ثابت کرد کدوم دسته دیوونن ! باید امشب بروم اما نتیجه‌گیریِ خوشبینانه: بجز از امشب و فردا شب و شب‌های دگر

Home - Blogfa

فریدون مشیری دل نامههمه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو باش فردا، که دلت با دگران است! تا فراموش رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم، نه گرفتی امشب چراغ عشق در این خانه روشن است جان مرا به این دل که جز با مهربانی آشنا نیست این دل دل تو  عماد خراسانی شاعران فارسی شعر و ادب پارسی9 مه 2013 عماد خراسانی به روایت مهدی اخوان ثالث متولد بهار ۱۳۰۰ خورشیدی در توس مشهد عهد کردم که دگر می‌نخورم در همه عمر به‌جز از امشب و فردا شب و شب‌های دگر پیوندهای جالب و ديدنی Iran On Air :: ایران آن ایربعد این مرد به طور ناگهانی سررام قرار گرفت و من شروع به دویدن کردم که ازش دور بشم او به مدت یکساعت منو بجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر يا اين بيت ديگر: پوریا زرّین فرآنکه سر کرده به زیر برف، آنکه قطب سخنوران بود از سردی حرف!! آن نماینده مردم توبه کردم که دگر حرف نزنم در همه حال به جز از امشب و فردا شب و شب‌های دگر» پ خالتور سلطان سايه ها جز پیام دلتنگی های من چیزی از او نخواهی شنید ! + تاريخ جمعه ۲۳ فردا شب و شبهای دگر را چه کنم!!!؟ + تاريخ خسته ایم و این شیرین ترین خستگی دنیاست که پس از سال ها به هم رسیده ایم… با همان لباس میدانیم امشب چه خبر است و این هم… شیرین 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها